بازگشت در کوتاه‌ترین شب سال با پست شماره 500

 

قرار این نبود. قرار نبود اینجوری باشه. برنامه این نبود. اون سال‌هایی که شب و روز، تو خلوت و شلوغی، در مورد آینده فکر می‌کردم، ابداً فکرام این شکلی نبود. پلن‌هایی که می‌چیدم، اینجوری نبودن. مقصد نقشه‌هایی که می‌کشیدم اینجا نبود. روزا جور دیگه‌ای بود. شبا فرم دیگه‌ای.

و معمولاً همه چی از وقتی شروع میشه که دو دو تا، نمیشه چهار تا. تو هر زمینه‌ای. چه اقتصادی، چه انسانی. چه فردی چه اجتماعی. بعضی وقتا میشه سه تا، گاهی اوقات هم پنج تا. مسأله اینه که اون چهار لعنتی نمیشه.

این مدت خیلی فکرا از سرم گذشته. خیلی چاییا جلوم سرد شدن. خیلی سیگارا خاکستر شدن. خیلی تلویزیونا برفک شدن. خیلی چراغای قرمز جلوم سبز شدن و دوباره قرمز شدن. خیلی شبا صبح شدن بی اونکه بفهمم. خیلی اتوبوسا قطارا هواپیماها اومدن و رفتن و من سوار نشدم... خیلی

خیلی نتیجه‌ها گرفتم... دوراهیا، تصمیما، اشتباها، درستا، برداشتا، خوبا، بدا، پشیمونیا، حسرتا، نفرتا، ایکاشا، تصویرا و آخرشم به مقصد رسیدنا و نرسیدنا

میگم، همه‌شونو میگم... باید بمونن اینجا، واسه تاریخ، واسه مردم، واسه عبرت، واسه تجربه، واسه درس، واسه تشخیص، واسه تصحیح، واسه تصمیم... لازمن همه‌شون

یه روزیم می‌رسه که اساسی بتونیم یه بیخیال ته دلی نثار دنیا کنیم و بریم ردّ کار خودمون...
آره آقا... می‌رسه اون روز...

/ 3 نظر / 38 بازدید
نیلوفر

انسان آگاه مي داند كه زندگي پيوسته در حال تغيير است؛ زندگي يعني تغيير. تنها يك چيز هميشگي است و آن خود تغيير است.((اشو))

مهد

باز هم یکم و باز هم سالگردی دیگر. هر مصیبتی یه دوران سوگواری داره و دیگه بس زودتر نثار کن

نرگس

سلاااام خوبی؟ چقدر اتفاقی به اینجا سرزدم، خوشحالم شروع کردی ب پست گذاشتن، ولی چرا اینقدر خسته و داغون، خوبه آدم حرفاشو بزنه و بریزه بیرون، خیلی خوبه...ولی دوست داشتم بازم اکتیو و شاد ببینمت... علی اخی یادش بخیر... بازم هستیم دورهم